ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
273
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) خداوند متعال اين گرفتارى را رفع نمىفرمود همراه هر خانواده به شمار افرادشان از مستمندان مىسپردم . واقدى از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم ، از پدرش نقل مىكند * در قحط سال رماده اعراب از همه سو به مدينه رو مىآوردند و عمر بن خطاب هم به مردانى دستور داده بود كه مواظب باشند و بر كار آنان قيام كنند و خوراك و خورش ايشان را برسانند ، يزيد خواهرزادهء نمر ، مسور بن مخرمه ، عبد الرحمن بن عبد القادرى و عبد الله بن عتبة بن مسعود عهدهدار آن كار بودند و هر يك ناحيهاى از مدينه را اداره مىكردند و شامگاه پيش عمر مىآمدند و گزارش كارهاى خود را مىدادند ، اعراب صحراها از رأس الثنيه تا راتج و از محله بنى حارثه تا محلهء بنى عبد الاشهل و از بقيع تا بنى قريظه فرود آمده بودند و برخى از ايشان هم در محلهء بنى سلمه فرود آمده بودند و به راستى مدينه را احاطه كرده بودند . گويد ، شبى از عمر شنيدم كه مىگفت : افرادى را كه اين جا غذاى شب خود را خوردند بشمريد . شمردند و هفت هزار مرد بودند . عمر گفت : زنها و كودكان و بيماران را هم كه حضور پيدا نكردهاند بشمريد كه چهل هزار تن بودند . چند شب ديگر كه گذشت مردم بيشتر شدند دوباره سرشمارى كردند و معلوم شد كسانى كه پيش عمر شام خوردهاند ده هزار تن و ديگران پنجاه هزار تن هستند ، ولى چيزى نگذشت كه خداوند در رحمتش را گشود و چون باران فراوان باريد ، عمر را ديدم كه هر يك از آن چهار نفر را به ناحيهاى از مدينه گماشته تا آنها را از مدينه بيرون كنند و به آنان زاد و توشه مىدادند . عمر را هم ديدم كه شخصا آنان را بيرون مىكرد . اسلم مىگويد : ميان آنها مرگ افتاد و شايد دو سوم آنها مردند . معمولا كارگزاران عمر از سحرگاه ديگها را بار مىگذاشتند و آش و نوعى شوربا براى بيماران تهيه مىكردند ، همچنين عمر دستور داده بود كه روغن زيتون را در ديگهاى بزرگ حرارت مىدادند تا گرما و حالت تبزايى آن از بين برود آن گاه با نان به صورت خورش مصرف مىشد و عمر در تمام مدت قحط سال رماده در خانهء هيچ يك از پسران و همسران خود هيچ چيز نخورد و غذاى او فقط همان شامى بود كه با مردم مىخورد ، تا آنكه خداوند متعال با فرستادن باران جان تازهاى به مردم اعطا فرمود و گرفتارى بر طرف شد . واقدى از عثمان بن عبد الله بن زياد ، از عمران بن بشير ، از مالك بن اوس بن حدثان ، از بنى نصر نقل مىكند * چون قحط سال رماده پيش آمد صد خانواده از اقوام من نزد عمر آمدند و در منطقهء جبّانه فرود آمدند ، عمر هم معمولا هر كس را كه نزد او مىآمد همان جا